به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت, تقدیم به تو که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانت... جرعه
ای از دریا در دستانت و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گلهای سرخ در معبد ارغوانی دلت به یادگار مانده
است. نخستین چکه ی ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به
روی حجم سپید یک دفتر می ریزم و آن را با لهجه ی همه ی پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آستان
نیلوفری دل زلالت هدیه می کنم, در پناه خالق نیلوفرها...مهربان و شکیبا بمانی...